می‌خواستم درباره‌ی من و ما ننویسم اما در پاسخ به سوال خوانندگان و دوستان عزیز، بقچه‌ای را باز می‌کنم که شاید کوچک باشد و شاید بزرگ، اما هر چه هست، ته‌مانده‌ی دنیای ناگفتنی‌هاست که در مسیر شرفیابی به حضورتان، در دره‌های فراموشی ریخته‌ام.

اول سلام

چند ماهی است که اینتوتک به جمع پرطرفدار وب فارسی پیوسته است و تصمیم گرفتم چند سطری در مورد آن بنویسم. نه از این رو که معرفی “من” باشد، که معرفی سبک نگارش اینتوتک باشد.

Into به معنی “به سوی” و Tech همان “تکنولوژی” است. اینتوتک قرار است راهنمای خوانندگان کنجکاو به سمت گوشه‌هایی از دنیای تکنولوژی باشد.

این روزها چه صحنه‌ها غم‌انگیز و زیاد شده‌اند!

روشن است که در دست گرفتن محصولی که از آن سوی مرزها به بازار کشور آمده، به معنی آشنایی با تکنولوژی نیست همچنان که سوار شدن بر خودرویی گران‌قیمت و بیرون انداختن زباله از ارتفاع غفلت بر پایین‌بینی کف خیابان، نشانی از ادراک فلسفه‌ی رسیدن به تکنولوژی تولید آن خودرو نیست.

به نظر من در آرمان‌شهری که می‌باید ساخت، مهندسین رشته‌های مختلف دست به دست هم می‌دهند و هز آنچه لازم است می‌سازند و در مقام متفکر و سازنده، چیزهایی هم وارد می‌شود که رابطه‌ای از جنس همکاری را تصویر می‌کند و نه از جنس سازنده و بازار مصرف!

در این آرمان‌شهری که از آن صحبت کردم، مشتریان هم میانه‌ی خوبی با گوگل و کنجکاوی دارند و چه جای تبلیغ و برند است؟

هیچ فکر کرده‌ای که چه می‌پرسی دوست من؟

می‌دانید حکایت این روزهای ما شبیه داستان برند و برندبازی و برندسازی است، صرفاً با دیدن برند به کیفیت و سابقه اعتماد می‌کنیم حال آنکه در آرمان‌شهر کذایی، مردمانش همه در تکاپوی کشف واقعیت هستند، آن هم نه از نوع مجازی! ملاک زمان حال است و کیفیتی که در دست داریم و نه سابقه‌ی درخشانی که برای رسیدن به هزینه‌ی کمتر و فروش بیشتر و گران‌تر شده است و چه نمناک است لحظه‌هایی که می‌پرسیم: “کدام رنگ آیفون بهتر است” و “کدام گوشی باکلاس‌تر است” و اینکه “من طرفدار پر و پا قرص سونی هستم و به این احساس زیبا، افتخار می‌کنم.”

فکر می‌کنم آن همدم قدیمی‌ترم چه زیبا می‌گوید که:

چشم‌ها را باید شست

جور دیگر باید دید

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت

البته نمی‌دانم حقیقت باران زداینده‌ی واقعیت‌های تلخ می‌تواند باشد یا نه.

چند سالی است که همدمی به اسم کیبورد و گوگل دارم. جست‌وجو می‌کنم، کنجکاوی‌ام ارضاء می‌شود و می‌نویسم. شاید مرا بیشتر با زومیت بشناسید و شاید هم خوانندگان قدیمی گویا‌آی‌تی باشید. در این چند ساله همیشه دوست داشتم وب‌سایتی تخصصی برای پرداختن به درون‌مایه‌های محصولات الکترونیکی وجود داشته باشد و از این رو کلنگ تأسیس اینتوتک را بر جان بی‌حوصلگی خویش زدم و چه شیرین است وقتی که حوصله نداریم و یک هدف، یک آرمان و یک آرزو ما را به حرکت وامی‌دارد.

و ماجرا این است: وب پارسی و داستانی به نام “طلسم تالار هزار آینه”

می‌دانید گاهی فکر می‌کنم که وب‌فارسی چه شبیه تالار هزار آینه است. تالاری که در و دیوارش لباسی از خرده آینه پوشیده و چه جالب می‌شود اگر محصولی در این تالار رها شود.

سفر به این تالار برای شناسایی محصولات خوب، کار خطرناکی است، چرا که رنگ و لعابی عجیب به چیزها می‌دهد. جالب این است که حتی وقتی دقت می‌کنیم هم کمتر آینه‌ای پیدا می‌شود که حداقل بعدی از کالا را کامل نشان دهد. هر آینه بخشی کوچک و رنگی متفاوت دارد و سرانجام آن که نباید می‌شود. هیچ دقت کرده‌اید که چرا اماکن کسب معروف بهایی سنگین‌تر از جان شیرین دارند؟

خطرناک است، به سوی هزار آینه مرو!

خطرناک است، به سوی هزار آینه مرو!

حتماً منظورم را متوجه شده‌اید: وب فارسی پر از وب‌سایت‌های آی‌تی شده که گویی می‌خواهند با تمام وجود بازتابی از هر چیز نشان دهند حال آنکه مردمان آرمان‌شهر به آینه‌های بزرگی که چشم‌اندازی جامع اما کوچک‌تر دارند، نیاز دارند.

و از این است که پس از چند سال، به جایی نرسیدیم که خودمان جامع باشیم و هنوز هم استفاده از وب‌سایت‌های خارجی، دلپذیرتر می‌نماید.

شاید فکر کنیم که فراسوی مرز مردمانی جامع‌بینی دارد که این سو سراغ نداریم. اما یادمان باشد که به قول حافظ:

حافظ در جست‌و‌جوی جام جم

حافظ در جست‌و‌جوی جام جم

با دغدغه‌هایی که داریم چه کنیم؟

به نظر من مشکل در هدف خلاصه می‌شود. حتماً به تفاوت معلمی که آرمانش در آموزش خلاصه می‌شود و معلمی که به امپراطوری درآمدزایی کنکوری و مانند آن می‌اندیشد، واقف هستید؟!

شاید آوازه‌ی اولی از کلاس کوچکش فراتر نرود اما او را چه باک که خود انتخاب کرده است؛ حتماً او به انشاء دوران قدیمش که در باب “علم بهتر است یا ثروت” نوشت وفادار است و پذیرفته که امپراطور شدن با معلم واقعی بود متفاوت است.

داستان علم بهتر است یا ثروت؟

داستان علم بهتر است یا ثروت؟

وب‌سایت‌های زیادی با هدف ارایه‌ی درک عمیق از دنیای محصولات الکترونیکی تأسیس شده‌اند اما آدمی فراموش‌کار است.

وقتی سردر وب‌سایت برای تأمین هزینه‌ی نگهداری آن و نیز دسترنج ناچیز نویسندگان کوشا، مزین به تبلیغاتی چند می‌شود، ناگهان چشم سوم باز می‌شود، چشم طمع و چه بزرگ‌چشمی هم هست که شاید دو چشم دیگر را کور کند و این مرا یاد آنکه همیشه یک چشم می‌نگرد، می‌اندازد: شیطان رجیم!

بترسیم از تحول شیطان درون!

بترسیم از تحول شیطان درون!

 خلاصه آنکه من هم با نیکوهدفی کوچک شروع کرده‌ام و از همین حالا، واهمه‌ی نرسیدن دارم! قرار نیست اینتوتک جام جهان‌بین باشد، قرار است آینه‌ای کوچک و منحنی شکل باشد که شاید دنیای آی‌تی را کمی متفاوت به نظاره بنشینیم.

 سبک نگارش و آمار مقالات اینتوتک

برخی خرده‌ می‌گیرند که چرا بازتاب رنگارنگ اخبار آی‌تی و این روزها CES 2015 هم در کارنامه‌ی 4 ماهه‌ی اینتوتک است؟

بد نیست نگاهی آماری داشته باشیم. در حال حاضر 480 مقاله‌ی منتشر شده در اینتوتک به چشم می‌خورد و اگر به صفحه‌ی واژه‌ها سری بزنید، بیش از 80 مقاله در آن وجود دارد. البته بخش دیگری با موضوع دانش‌نامه هم داریم که کمی از واژه‌نامه‌ی اینتوتک گسترده‌تر و کامل‌تر است.

من یک مترجم نیستم!

علاوه بر موضوعات علمی و تخصصی، مقالاتی که در بررسی محصولات نوشته شده بسیار زیاد است. شاید ترجمه کردن این نوع مقالات ساده به نظر برسد اما جالب است بدانید که در خلال همین ترجمه‌ها هم می‌توان صرفاً مترجم بود و بس و در این صورت است که حاصل کار، جملاتی عجیب و گمراه کننده می‌شود.

جمع‌آوری اطلاعات برای برخی موضوعات به قدری خسته‌کننده و طولانی بود که چند روز برایشان زحمت کشیده‌ام. شاید چند نمونه‌ای که مثال می‌رنم، برایتان جالب باشد:

و اما باقی مطالب، دو مثالی که در مبحث کانورت ویدیو زده‌ام، جزء وقت‌گیرترین مقالات من است.

بررسی‌ها، راهنمای خرید و حتی برخی مقالات آموزشی اینتوتک به سبک ترجمه تهیه شده اما در جای‌جای متن آثار بسط و توضیح مفاهیم در کادرهایی از جنس تفکر، ایجاد سوال، نگاهی متفاوت وجود دارد:

 و گاهی هم نتیجه‌گیری می‌کنیم و پاسخ می‌دهیم:

از طرفی بد نیست به وب‌سایت‌های مشابه سری بزنید و خودتان قیاس کنید که در صفحه‌ی “درباره‌ی ما” چه نوشته‌اند و نتیجه چه بوده است. همین چند روز پیش بود که در وب‌سایتی می‌خواندم کابل جدید SuperMHL از گستره‌ی رنگ 48 بیتی! هم پشتیبانی می‌کند. جالب است که هنوز هم بسیاری تفاوت عمق رنگ را با گستره‌ی رنگ که به عنوان مثال Rec.709 است و همین طور فضای رنگی مثل YUV را نمی‌دانند.

گاهی باید تذکر داد: “آهای اصحاب رسانه، به جای تعدد اخبار بهتر نیست ببینید چرا 1 ترافلاپسی انویدیا آنطور که باید و شاید در عمل سریع ظاهر نشده؟”

اینتوتک و دنیای طراحی، نقاشی، فیلم و هنر؟ ارتباطی وجود ندارد!

چند روز پیش بود که تصمیم گرفتم بخش‌های متفاوتی را هم به اینتوتک اضافه کنم. مگر نه این است که اینتوتک می‌خواهد خواننده را به تفکر و تعقل و کنجکاوی وادار کند؟

بنابراین نقدی از یک اثر هنری، معرفی و توضیحی کوتاه از یک کتاب، بیان و توضیح یک طرح مفهومی که شاید به کار تولیدکنندگان و مهندسین داخلی بیاید و مانع واردات محصولی مشابه شود و خلاصه آنچه به ظاهر متفاوت از دنیای محصولات الکترونیکی است نه تنها خواننده را سرگرم می‌کند، بلکه یک نیاز اساسی است.

قطعاً سبک نقد و نگارش من و ما مطابق تعریف دنیای امروز از نقد و بررسی نیست. شاید عادت کرده باشیم که در نقد یک فیلم، نویسنده برایمان خلاصه‌ای از داستان را بگوید و یا در معرفی یک طرح مفهومی، از ابعاد و اندازه‌ها و حتی رنگ‌ها صحبت شود. اینتوتک سبک خودش را دارد و بهتر است با دنیای وب مقایسه نکنیم که مشکل از همین مقایسه‌ها شروع می‌شود! به اعتقاد من اگر هدف نیکو باشد، می‌توان شرایط را دگرگون کرد اما هدف نادرست محکوم به نابودی است حتی اگر ظاهراً همه چیز زیبا باشد.

و چه زیبا می‌گوید استاد سخن، حافظ شیراز:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

روزهایی که می‌آیند و رویاهایی که می‌میرند

تلاش من این است که رویاهایمان نمی‌رند!

امیدواری من این است که اینتوتک همیشه کیفیت فعلی خود را داشته باشد و حتی بهتر شود. قطعاً از قرار دادن بنرهای رنگارنگ تبلیغاتی واهمه دارم اما در آینده برای تأمین هزینه‌های وب‌سایت اینتوتک، ناگزیرم که بخشی از کیفیت را فدای تأمین هزینه کنم و صد البته می‌توان عایدی را به شیوه‌ی آرمان‌شهری و برای ارتقای کیفیت هم به کار برد.

امید است که کم و کاستی‌های اینتوتک را ببخشایید و با مشارکت متفکرانه در نظرات، کم و کیف آن را بهبود بخشید.